تبلیغات اینترنتیclose
دانلود رمان وقتی برای تو وقتی برای من

تبليغات

دسته بندي موضوعات

آرشيو مطالب

آمار بازدید

    آنلاین : 1
    بازدید امروز : 10
    بازدید دیروز : 80
    بازدید هفته گذشته : 10
    بازدید ماه گذشته : 1156
    بازدید سال گذشته : 2116
    کل بازدید : 5153
    کل مطالب : 114
    نظرات : 4
    رنک گوگل :

دانلود رمان وقتی برای تو وقتی برای من

ali rezaei | تاریخ: سه شنبه 10 آذر 1394 |
 
دانلود رمان وقتی برای تو وقتی برای من

 

دانلود رمان وقتی برای تو وقتی برای من

صدای آوازش از بین دیوارهای شیشه ایِ حمام عبور می کنه و گوشهام رو نوازش میده. مثل همیشه پر شور و حال. انگار هیچ چیز، حتی برای لحظه ای، نمی تونه این مرد رو نگران یا غمگین کنه.
در حالیکه کت و شلوار سفید? اسپرتش رو از کمد خارج می کنم، نگاهم به سمت کابین دوش گوشه ی اتاق کشیده میشه. سایه ی مرد پشت? شیشه های بخارگرفته تلنگریه بر احساساتم تا چشمانم رو ببندم و چهره ی جذابش رو زیر دوش آب تصور کنم. همین یه تصویر برای از بین رفتن تمام خودداریهام و هوایی شدنم کافیه. با لرزش بدنم چشمانم رو باز می کنم و روبه روی آینه ی قدی اتاق می ایستم… نگاهی به خودم میندازم… یه شلوارک جین کوتاه و یه بلوز سفید… چند تا از دکمه های بالای بلوزم رو باز می کنم، گیره ی موهام رو درمیارم و با یه نفس عمیق می رم سمت حمام…
در می زنم؛ اگه جوابمو نده یعنی بیا تو ولی… با صدای کشیده شدن در کابین سرمو میندازم پایین و همزمان می پرسم:
_ لباساتو گذاشتم رو تخت، چیزه دیگه ای نمی خوای؟
جوابمو نمیده، مثل همیشه می خواد به چشماش نگاه کنم و منم می دونم چی تو نگاهش در انتظارمه. بالاجبار سرمو بلند می کنم، چشمام یه جمله می بینن »برو پی کارت « و گوشهام می شنون: »پیرهن مشکی طرح دار? رو برام بذار .«
برمی گردم و موهام رو جمع می کنم. بعد از آماده کردن وسایلش با حس آشنای حقارت که مدتهاست همراهمه از اتاق خارج می شم. نگاهم میوفته پایین پله ها… خدای من… با شوق می رم سمتش و شروع می کنم با دختر سه سالم بازی کردن… فقط حضور مه گل می تونه کمی روح درد کشیدم رو التیام بده… البته فقط برای لحظاتی اندک… بعد از دقایقی همبازی شدن با این فرشته کوچولو بلند میشم تا برای شام دونفره مون فکری بکنم؛ دو نفره یعنی من و مه گل، مثل خیلی وقتا یا مثل همیشه.
صفحه ی روشن موبایلش روی کانتر توجه ام رو جلب می کنه… شماره ناشناسه… یه حسی بهم میگه پشت خط یه زنه… سریع با گوشیم همون شماره رو می گیرم… دعا می کنم لااقل یک بار اون طور نباشه که حدس می زنم، ولی… یه صدای پر عشوه می گه جانم و منم با تمام دلشکستگی میگم اشتباه گرفتم و قطع می کنم.

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *

تبليغات

مطالب اتفاقی

مطالب محبوب

خبرنامه

تمامي حقوق در انحصار اين وبگاه ميباشد و هرگونه كپي برداري غير مجاز و شرعا حرام است. طراحي شده توسط : مهران دشتی